تبليغاتX
تواحساس منوميخواي منم اي واي تو و ميخوام

تواحساس منوميخواي منم اي واي تو و ميخوام

يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق زهر بي سرو پايي نكنيم

وای خدا جونم!

وای خدا جونم هنوزم قلبم میزنه

باورتون میشه من بازم عزیزم رو دیدم

بازم دیدمش واییییییییی خداجونم خیلی مهربونی باورتون نمیشه داشتم دیوونه میشدم

نه تلفن و ... داشت دیوونم میکرد

دیدمش اخه دوست پسر عمومه و اشنا

برا همین پسر عموم داشت میرفت برا تحصیل که با هم بودن دیگه حالا بعدا خودتون بگیرین چی میگم

انقدر هیجانیم که نمیدونم چی کار کنم

حالا از اولش براتون بگم

قرار شد بریم فرودگاه که وقتی گفتم من نمیام بابا وایساد دعوا و.....

اخه هیچ جا نمیرم مثه زندانی ها دیگه به زور رفتم و وقتی رسیدیم همه بودن و ما اخریا بودیم

وایییییی دیدمش نسرین داشت باهاش حرف میزد ولی انگار نمیفهمید منم خیلی سعی کردم اصلا نگاش نکنم ولی نشد که یه بارم چشم تو چشم هم نگاه کردیم

ازم متنفر بود نگاش بهم گفتحالش ازم بهم میخوره

ولی بازم دوسش دارم عاشقشممممممممممممممم

بهزاد رفت ولی اون نههههههههههههه

نرفت وقتی نگام میکرد احساس کردم میخواد ازم انتقام بگیره خون تو چشاش جمع شد

وای ولی نرفت وقتی داشت نگام میکرد و همه داشتن خدا حافظی میکردن گفت من نمیرم!

خیلی قاطع وای ارشامم میخواد چی کار کنه

میدونم خیلی خیلی بهش بد کردم ولی چی کار کنم؟

فقط میگم دست خودم نیست و من رفتنیم

من باید برم و تو .............

همیشه میگفتی تا شقایق هست زندگی باید کرد

و تو شقایق منی

ولی نه دیگه نیستم خدا جونم مهر نسرین تو دلش بیوفته خیلی بد باهاش برخورد میکنه

خدا جون باهامون باش

سارینا با ارشام

ولی

ارشام بی سارینا

+ نوشته شده در  شنبه 2 اردیبهشت1385ساعت 20:19  توسط سارینا  | 

2ا یادتون نره

سلام

امروزم یه روزه دیگه یه مقدار که نه خیلی

حوصله هیچی ندارم هیچیه هیچی

امروز میلاد حضرت محمد رو به همتون تبریک میگم

میگن امروز هر چی بخوای براورده میشه نمیدونم ولی منم خوشبختی عزیزترنم رو از خدا میخوام

و فراموشی هر چی در گذشته بوده و براش ارزی موفقیت میکنم

شما هم اونو دعا کنید ممنونم از حضور همتون قربونتون ....

*******************

من که می دانم شبی عمرم به پایان می رسد
نوبت خاموشیم بس سهل و آسان می رسد
من که می دانم تا سرگرم بزم و مستی ام
مرگ ویرانگر چه بی رحم و شتابان می رسد
من که می دانم به دنیا اعتباری نیست
بین مرگ و آدمی قول و قراری نیست
من که می دانم اجل نا خوانده و بیدادگر
سرزده می آید و راه فراری نیست
پس چرا عاشق نباشم؟

********************

دير زمانيست كه شعرهاي من ديگر سپيد نيست ... سپيد را سياه كردن از آن منست و نگاه ناتمام از تو ..... دل سپردن از منست و برف شدن و باريدن از تو ...... صدا از منست و سكوت از تو و انتظار .... چه سهمگين است انتظار كسي يا چيزي را كشيدن كه حتي نمي داني كيست يا چيست ؟‌! از كدام در وارد مي شود و از كدام جاده سر مي رسد ؟ ... تنها سپري كردن ايام به اميد واهي يك طليعه ،‌يك اشعه ،‌يك دريچه ... اكنون كه در غايت خستگي به اين احساس رسيده ام با تو جاودانه تريد زمزمه مي كنم : خداوندگار من ! اي خالق هستي بخش جاودان جاودانه خواه !‌آغوشت را باز كن كه روح بيقرار من تشنه آرام يافتن است و هيچ لعبده اي مرا سرگرم نمي كند جز خيال و اوهام كه به تباهي مي كشاندم ... خدايا در گرداب ساكت فراموشي گرفتار سايه هاي وهم گشته ام بي حضور « هيچ كس » حتي ! پريشاني روزها وشبهاي من بيش از گذشته روح فرسوده مرا شلاق مي زند .. كجاست دشت زيبايي كه نشانش مي دهند ؟ كجاست پله هاي آساني و كجا رفت دست ماندگار دوست  وقتی احساس می کنید چیز های خوبی دارید، برای قسمت کردن آن با دیگری، به یک رابطه می آئید، زیرا چیزی دارید که آن را قسمت کنید. مانند شخصی که دستانش لبریز از هدایا است، نمی توانید صبر کنید و می خواهید از وفوری که دارید، به دیگران بدهید، نه اینکه چیزی از او بستانید. دیگر داد و ستدی در کار نخواهد بود. به راحتی میدهید، زیرا که سرشار هستید. مقتی که با غنای درونی خود در تماس باشید، به طرزی طبیعی دیگران را بهره مند خواهید ساخت، همانطور که رودخانه ای پر، ساحل خود را سیراب میکند

این نوشته رو بدون اجازه از طرف ئاسوی عزیزم و پویای عزیزم توی پستم قرار دادم

*********

تولد ملینای عزیزم رو هم بهش تبریک میگم امیدوارم سال دیگه در کنار مسعود عزیز بهترین تولد رو بگیره ما رو هم دعوت کنه تا بتونیم براش کادو ببریم یادتون نره

sarina - arsham = sarina tanha

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 فروردین1385ساعت 11:41  توسط سارینا  | 

امیدوارم خوش بخت شی!!

سلام مهربونم

سلام عزیزدلم

دارم دیوونه میشم

حتی اینجا هم برام سخته بنویسم

خیلی دلم برات تنگ شده

نمیدونم چرا ولی دوست دارم

دوست دارم برای همیشه

امروز رفتم پیش پزشکم

گفته باید با خانواده در میون بزارم

ولی من اینو نمیخوام خدا رو شکر شمارمو بهشون ندادم

کاش دیگه نفس نکشم کاش دیگه نباشم

کاش میخوابیدم و دیگه بلند نمیشدم

چشمم انتظار بی جا نمیکشید

ارشامم نمیدونم ولی عزیزم براش دارن دست بالا میکنن

میخواد ازدواج کنه خیلی خوشحالم خیلیییییییییییییییییییییییییی

نمیدونی چقدر ذوق کردم یکی از دخترای فامیلشونه که خیلی ارشامو دوست داشت

وای عزیزم نمیدونم چی بگم ولی خیلی خوشحالم خیلی دوست دارم خیلی عزیزمی

وای خداجونم خوش بختش کن

خدا جونم کاری کن من من براش منفور ترین ادم دنیا باشم که میدونم هستم براش

ولی برام شیرینه خداجونم به قول یه نفر این روزا عزیزه!

با اینکه من ........ ولی عزیزم امیدوارم عاشق بشی و همیشه عشقت پیشش بمونه

*********************************

برای دوستای گلم مثه تینا و سمانه و سونیا و مجید و سیاوش و..... که الان واقعا حضور ذهن ندارم شرمنده ام

اگه مشکلی پیش بیاد و منو بیمارستان بستری کنن یکی از خواهرام بلاخره میاد اینجا و خبرتون میکنه

و همه چیو جز به جز براتون میگه اسم خواهرام سودا و ساینا که دوقلومه و سونا

احتمال داره ساینا بیاد چون اون فهمید همه چیو توی وبم میاد و میخونه نمیدونم ولی دوستون دارم برای ارشام عزیزم دعا کنید که هر چه زود یه زندگی رو شروع کنه

خواهش میکنم یعنی نامزد کرده و داره میره برای ادامه تحصیلش

دعامون کنید دوستون دارم ازتون خیلی ممنونم که میاین پیشم و منو فراموش نمیکنین همین برام خیلی ارزش داره خیلیییییییییییی

*******

سمانه ی عزیزم اون مجله رو گیر نیاوردم واقعا متاسفم نمیدونم چی بگم ولی شرمنده ام

عزیزمین سارینا

 

گاه، مي انديشم
خبر مرگ مرا با تو چه كس مي گويد؟
آن زمان كه خبر مرگ مرا
از كسي ميشنوي، روي تو را
كاشكي مي ديدم.

شانه بالا زدنت را،
بي قيد
و تكان دادن دستت كه،
مهم نيست زياد
و تكان دادن سر را كه،
عجيب! عاقبت مرد؟
افسوس
كاشكي مي ديدم؟

من به خود مي گويم:
چه كسي باور كرد
جنگل جان مرا
آتش عشق تو خاكستر كرد؟؟!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 فروردین1385ساعت 22:23  توسط سارینا  | 

خیلی دلم هواتو کرده

سلام عزیزم

عیدت مبارک عزیزم

میترسیدم بیام اینجا تا اینکه مطمئن شدم نمیای نت

دوست دارم از وقتی رفتی انگار یه چیزی گم کردم

خیلی خسته ام دلم هواتو کرده خیلی دوست دارم

عزیزم کاش بودی ولی نه خوب شد که نشد

حالم هر روز بدتر میشه و مامان وبابا چه فکرایی که نمیکنن

حالم خوب نیست فعلا

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 فروردین1385ساعت 16:57  توسط سارینا  | 

سلام

من اینجام هستم هنوز هستم ولی کاش نبودم

خیلی خستهام به خدا اه ندارم که با ناله سودا کنم

از همتون ممنونم سمانه مریم تینا سونیا و نگار مجید و میشا جون و همه ی دوستای عزیزم

نمیدونم

ارشام اومد ایران اوایله بهمن بود

ولی من خودمو نشونش ندادم

اون رفت و تموم خاطره هامونو با خودش برد

اره دارم دغ میکنم

اره مجید دارم داد میزنم دارم زجه میزنم

عشقم و خودم گفتم رفت ولی راضیم

وقتی به بابام گفتم تعجب کرد

وقتی گفتم ارشام و نمیخوام گفت ولی تو دوسش داشتی ولی. .............

اما گفتم بچگی کردم

بابا نمیدونه یعنی فقط شماها میدونین که من اینطوریم

باور کنین نمیخواستم بگم ولی حداقل یه جا باید باشه من خودمو خالی کنم

اونم اینجا بود

همه حرفاتونو خوندم

امید برای چی

حال دیگه اونی داشتم و دادم رفت

خیلی از دستم ناراحت بود

بهم گفت خودخواه ولی نفهمید برای اینکه خودخواه نباشم گفتم برو

خسته ام

دیگه هیچی ندارم به جز یه گوهر اونم عشق

عشقمو همیشه پیش خودم نگش میدارم و نمیفروشمش تا اخرین ثانیه

دارم داد میزنم و میگم دوست دارم ولی هیچ کس نفهمید

مادرم سرزنشم کرد خواهرام سرزنشم کردن ولی نمیدونن که من تو چه اتیشی دارم میسوزم

باورتون میشه نمتونم با صدای بلند گریه کنم اخه وقتی سن کمی داشتم قول دادم در برابر حتی

مشکلات بزرگ گریه نکنم وحالا هم نمیکنم فقط اشک میرزم

خیلی خسته ام حالم خیلی بده دارم دیوونه میشم

کاش زندگیم دیگه تموم بشه

سمانه جون عزیزم تو به خاطر از دست دادن عشق میگریی ولی من چی

من خودمو بهش گفتم برو کسی بدون اون زندگی محاله

تو این چند روز همش تو فکر این بودم که کاش حداقل سروسامون گرفتنشو ببینم

کاش بچشو ببینم و بغلش کنم و ببوسمش

کاش میتونستم بوش کنم و شایدم ماله خودم نگهش دارم

نمیفهمم چی میگم واییییییی خیلی خسته ام

توی کمام

از همتون ممنونم و رو کمک همتون حساب باز میکنم دوستدارتون سارینا

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 اسفند1384ساعت 16:29  توسط سارینا  |